لحظه مجروحیت سید نورخدا

آرام آسمانی

حضور سید نورخدا در کنارم باعث شده بود تا در آن لحظه حساس که تیر از هر طرف به سمت‌مان شلیک می‌شد مقاومت کنم. در میان انبوه تیراندازی‌ها بود که گلوله‌ای به کتف راستم خورد و خون از آن جاری شد. همین که خواستم به سید بگویم مجروح شده‌ام، با بدن غرق به خون سید مواجه شدم. درد خودم را فراموش کردم و فقط به او نگاه می‌کردم. آرام و با چشمانی باز، رو به آسمان دراز کشیده بود. ای کاش می‌شد فهمید در آن لحظه چه کسی بالای سرش بود که این‌گونه آرام گرفته بود.

| راوی: همرزم شهید؛ مهدی چناشکی