همکار خانم حافظی و همسرش به همراه کودکی که با دعای سید نورخدا سالم به دنیا آمد.

تبرکی برای نو رسیده

یکی از اعضای انجمن تشکل‌های دانش‌آموزی بودم. در تهران جلسه‌ای برگزار شده بود که برخی از بزرگان مانند همسر شیخ زکزاکی، همسر شهید عماد مغنیه، مرحوم دباغ و… حضور داشتند. یکی از مکاران فرهنگی‌ام را آنجا دیدم که حالتی ناراحت و بغض‌آلود داشت. علت را پرسیدم. او جواب داد: «همسرم دخترخاله‌ام است. سه بار بچه‌دار شده‌ایم که در هر سه مرتبه بعد از عمل سزارین، بچه هفت روز زنده مانده است و بعد فوت کرده. حالا مرتبه چهارم است و من خیلی نگرانم.»

گفتم: «من سید نورخدا را واسطه برای حاجتت قرار دادم» و با لحنی مانند شوخی ادامه دادم: «آقاسید پارتی بازی هم می‌کند و اگر من اجبارش کنم، کار را انجام می‌دهد.»

شب عید سال 96 بود که با کیک و شیرینی به خانه‌مان آمدند. بچه که به دنیا آمده بود، چند هفته‌ای را صبر کرده بودند تا از سلامتی نوزاد مطمئن شوند. حالا آمده بودند تا بچه را پیش آقاسید تبرک کنند و از سید نورخدا به خاطر دعایی که درحقشان کرده بود تشکر کنند.

| راوی: همسر شهید؛ کبری حافظی