All posts by فاطمه عالمی

همکار خانم حافظی و همسرش به همراه کودکی که با دعای سید نورخدا سالم به دنیا آمد.

تبرکی برای نو رسیده

یکی از اعضای انجمن تشکل‌های دانش‌آموزی بودم. در تهران جلسه‌ای برگزار شده بود که برخی از بزرگان مانند همسر شیخ زکزاکی، همسر شهید عماد مغنیه، مرحوم دباغ و… حضور داشتند. یکی از مکاران فرهنگی‌ام را آنجا دیدم که حالتی ناراحت و بغض‌آلود داشت. علت را پرسیدم. او جواب داد: «همسرم دخترخاله‌ام است. سه بار بچه‌دار شده‌ایم […]

دیدار مسلمانان کلمبیا و بورکینافاسو با سید نورخدا

کربلای کوچک ایران

میهمان‌هایی که از کشورهای مختلف داشتیم، افرادی بودند که یا از ملیت آن کشورها بودند و یا ایرانیان مقیم آن. قبل از اربعین، مهمانی داشتیم از آلمان. قبل از شرکت در پیاده‌روی، به خرمآباد برای دیدار پدرم آمد. آقای میرزاوند اعتقاد داشت قبل از پیاده‌روی کربلا باید به کربلای کوچک ایران که از نظر او […]

همرزمان شهید سید نورخدا

رفیق دیرینه

مدتی بعد از مجروحیت آقاسید فرصت شد تا به دیدنش بروم. همگی می‌گفتند آقاسید یک زندگی نباتی دارد و نمی‌بیند و متوجه چیزی نمی‌شود. رفتم کنار تختش و به او گفتم: «آقاسید من را می‌شناسی؟ رضایی‌ام؛ چند سال پیش با هم بودیم، توی درگیری؛ یادت میاد؟» آقاسید فقط داشت نگاهم می‌کرد. خانم حافظی و آقاسید […]

دیدار مادر شهید خرازی با سید نورخدا

از حسین چه خبر؟

مادر شهید خرازی هراز گاهی از اصفهان می‌آمدو به ما و آقاسید سر می‌زد. هر بار که می‌آمد منزلمان، به اتاق آقاسید می‌رفت و با لهجه شیرین اصفهانی‌اش رو به آقاسید می‌کرد و می‌گفت: آقاسید نورخدا، از حسین چه خبر؟ بگو به حسین دلم برایش تنگ شده. از حسین چه خبر؟» شب‌ها هم کنار تخت […]

پرستاری خانم حافظی از همسرش سید نورخدا

دومین معجزه

دهانش خشک بود. پنج ماهی بود که به زبانش آب نخورده بود. پنبه خیس می‌کردم و روی لبان خشک آقاسید می‌گذاشتم. خیلی مراقب بودم. اگر قطره‌ای داخل گلویش می‌رفت احتمال داشت خفه شود. شرایط خیلی سختی بود؛ اما بعد از یک سال و نیم اراده کردم و توی دهان آقاسید آب ریختم. توانست آب را […]

لحظه مجروحیت سید نورخدا

آرام آسمانی

حضور سید نورخدا در کنارم باعث شده بود تا در آن لحظه حساس که تیر از هر طرف به سمت‌مان شلیک می‌شد مقاومت کنم. در میان انبوه تیراندازی‌ها بود که گلوله‌ای به کتف راستم خورد و خون از آن جاری شد. همین که خواستم به سید بگویم مجروح شده‌ام، با بدن غرق به خون سید […]